

پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ.
جاده يعني غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب.
شاخ پيچك و رسيدن، و حياط.
من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس.
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.
يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.
زندگي يعني : يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي ؟
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.
يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.
قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس.

بازم پاییز داره میاد .. . بوش همه جا پیچیده مگه نه ؟؟؟
اگر انسان نبودم
بی گمان پرنده ای بودم پر شکسته در آرزوی پرواز
حسرت پرواز به آسمانها را
تنها
در غم نبودنش
با خود می پرورانم . . .




این نقاشی خودمه واسه اون موقع که کوچولو بودیم با برادرم بیصبرانه منتظر بدنیا آمدن خواهر زادم بودیم من اینجا ۲ساله بودم یادش به خیر ( البته نقاشی جدیده )


